منجی

( بسوال تو چو درماند بگوید به نشاط

بر پیمبر صلواتی خوش خواهم به آواز )



دسته بندي ها

پر بازديدترين مطالب


صاحب اسب اشهب و نهر

حسن مسترق می گوید: روزی در مجلس حسن بن عبداللّه بن حمدان ناصر الدّوله بودم، در آنجا سخن از حضرت صاحب الامر (ع) و غیبت آن حضرت آمد. من با سخنانی این مسائل را مسخره می کردم، در اینحال عموی من حسین داخل مجلس شد و من باز همان سخنان را می گفتم. او گفت: «ای فرزند! من نیز در این مورد اعتقاد ترا داشتم تا آنکه حکومت قم را به من دادند، و آن در هنگامی بود که اهل قم بر خلیفه شورش کرده بودند و هر حاکمی که می رفت او را می کشتند و از او اطاعت نمی کردند، پس لشکری را به من دادند و بسوی قم فرستادند.
در میان راه مشغول شکار شدم، شکاری از پیش من فرار کرد و من به دنبال آن رفتم و بسیار دور شدم تا اینکه به نهری رسیدم و در میان نهر روان شدم. هر چقدر می رفتم وسعت آن نهر بیشتر می شد، در این حال سواری که بر اسب اشبهی سوار بود پیدا شد، او عمّامه سبزی بر سر داشت و فقط چشمهایش پیدا بود و دو چکمه سرخ بر پا داشت. او به من گفت: «ای حسین!» و به من امیر نگفت و حتّی با کنیه هم مرا صدا نکرد بلکه از روی تحقیر نام مرا برد. سپس گفت: «چرا ناحیه ما را مسخره می کنی و سبک می شماری و چرا خمس مالت را به اصحاب و نوّاب ما نمی دهی؟»
من که بسیار شجاع بودم و از هیچ چیزی نمی ترسیدم، از سخن او لرزیدم و گفتم: «ای آقای من! هر چه که امر فرمودی انجام می دهم.»
او گفت: «وقتی به آن جایی که قصد آن را کرده ای رسیدی، به آسانی و بدون مشقّت و جنگ داخل شهر می شوی و وقتی بدست می آوری آنچه را که کسب می کنی پس خمس آن را به مستحقّش برسان.»
 


چشمه های اعجازانگیز آب و شیر

از امام جعفر صادق (ع) روایت است که فرمود: در آن زمانی که حضرت صاحب الزّمان (ع) از مکّه خروج کند به هر شهری که می رود منادی ندا می کند که: «هیچ کس از لشگر باسعادت آن حضرت، برای خود غذایی برندارد و ظرفی همراه خود نیاورد.» پس در هر جایی فرود می آید آن سنگی که از جمله معجزات موسی (ع) بود و در خداوند در مورد آن فرموده است: «فانفجرت منه اثنتا عشره عیناً» را بر جای بلند و مرتفعی نصب می نماید و هر کسی ( – سوره بقره آیه ۶۰ «یعنی: دوازده چشمه آب از آن جوشید» )
که گرسنه یا تشنه باشد بوسیله آن آب، گرسنگی و تشنگی خود را رفع می کند.
آنها به همین طریق می آیند تا در حوالی نجف اشرف در پشت کوفه منزل می نمایند و آن حضرت، سنگ را در مکانی می گذارد و از آن، دوازده چشمه بیرون می آید.
از بعضی از آن دوازده چشمه آب و از بعضی دیگر شیر جاری می گردد و همیشه مردم از آن بهره می برند و گرسنگی و تشنگی خود را رفع می نمایند.
( – خلاصه الأخبار )


بالا رفتن شتر بسوی آسمان

یوسف بن احمد جعفری می گوید: در سال ۳۰۶ هجری قمری برای حجّ به مکّه رفتم و تا سال ۳۰۹ هجری قمری مجاور مکّه بودم، سپس به قصد شام، از مکّه بیرون آمدم. در مسیر راه، نماز صبح من قضا شد، از محمل پیاده شدم و آماده نماز گشتم، ناگهان چهار نفر ناشناس را در میان محمل دیدم، ایستادم و از دیدار آنها، در تعجّب فرو رفته بودم، یکی از آنها به من گفت: «از چه تعجّب می کنی؟ نمازت را در وقت نخواندی و با مذهب خودت مخالفت نمودی!» به آن شخص گفتم: «تو چه می دانی که من در کدام مذهب هستم.»
او گفت: «آیا می خواهی امام زمان خود را ببینی؟»
گفتم: «آری.»
او اشاره به یکی از آن چهار نفر کرد.
به او گفتم: «دلائل و نشانه های راستی سخن تو چیست؟»
گفت: «کدام را دوست داری؟! آیا می خواهی ببینی که شتر و آنچه بر پشت آن است بسوی آسمان، بالا بروند، یا دوست داری محمل بالا برود؟»
گفتم: «هر کدام باشد، دلیل خواهد بود.»
ناگهان دیدم شتر و آنچه بر او بود، بسوی آسمان بالا رفت، و آن مردی که آن شخص به او اشاره کرد، گندمگون بود و چهره اش همچون طلا می درخشید، و بین چشمانش اثر سجده دیده می شد.
( – انوار البهیّه )